باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

هفته دوم آبان و سفر شمال

1392/8/15 12:24
نویسنده : مریم و حمید
158 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر قشنگم

امروز چهارشنبه 15 آبان و 2 محرم هست و شما 4ماه و 23 روز سن داری

امروز با حمید به همراه خاله شکوه اینا با قطار میره مشهد تا هم زیارت کنه هم به مادرجون سر بزنه و جمعه هم بر میگرده با اینکه سفرش کوتاه دلمون واسش تنگ میشه

دومین خبر اینکه مامانی براتون لباس علی اصغر دوخته که امسال محرم تن کنی ، قراربود تو مراسم شیر خواران شرکت کنی ولی چون بابا حمید نیست برامون سخته تنهایی بریم ان شالا سال دیگه با دختر عمو حامد میبریم

سومین خبر اینکه فردا الیسا دختر عمو حامد به دنیا میاد

حالا برگردیم چند روز عقب تر

پنجشنبه هفته پیش سه تایی (من ، بابا و شما) یه سفر کوتاه رفتیم تا چالوس که خیلی خوش گذشت

دخترم برا اولیب بار رفتی کنار دریا و محو تماشای اون شده بودی

سوار تلکابین شدی و رفتیم تو ابرها بالای کوه

شما خیلی آروم و خوب بودی راحت خوابیدی و شیر خوردی جمعه هم برگشتیم

شنبه شب برا شام مامانی دعوت کرد خونشون که خاله شکوه هم از مشهد اومده بود خونه مامانی

دوشنبه شب هم ولیمه مکه خاله محبوب بود که شما مثل یه تکه جواهر میدرخشیدی

 

 

 

سلام دختر قشنگم

امروز چهارشنبه 15 آبان و 2 محرم هست و شما 4ماه و 23 روز سن داری

امروز با حمید به همراه خاله شکوه اینا با قطار میره مشهد تا هم زیارت کنه هم به مادرجون سر بزنه و جمعه هم بر میگرده با اینکه سفرش کوتاه دلمون واسش تنگ میشه

دومین خبر اینکه مامانی براتون لباس علی اصغر دوخته که امسال محرم تن کنی ، قراربود تو مراسم شیر خواران شرکت کنی ولی چون بابا حمید نیست برامون سخته تنهایی بریم ان شالا سال دیگه با دختر عمو حامد میبریم

سومین خبر اینکه فردا الیسا دختر عمو حامد به دنیا میاد

حالا برگردیم چند روز عقب تر

پنجشنبه هفته پیش سه تایی (من ، بابا و شما) یه سفر کوتاه رفتیم تا چالوس که خیلی خوش گذشت

دخترم برا اولیب بار رفتی کنار دریا و محو تماشای اون شده بودی

سوار تلکابین شدی و رفتیم تو ابرها بالای کوه

شما خیلی آروم و خوب بودی راحت خوابیدی و شیر خوردی جمعه هم برگشتیم

شنبه شب برا شام مامانی دعوت کرد خونشون که خاله شکوه هم از مشهد اومده بود خونه مامانی

دوشنبه شب هم ولیمه مکه خاله محبوب بود که شما مثل یه تکه جواهر میدرخشیدی

 

فدای اون نگات که اینطور نگاه خرسه میکنی

باران در کنار مرغ و خروس و اردکا

 

 

باران با تایگرش خوابید در مسیر

 

کندوان _جاده چالوس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان رهام
19 آبان 92 12:26
عزیزم بارانمون خیلی ماهه من که عاشقش شدم اجازه میدی عروسمون کنم؟هم سن رهامم که هستن... خیلی به هم میان مامان رهام ما مهریه سنگین میزنیم حاللا فکرامونو بکنیم